۱۳۸۸ اسفند ۱۷, دوشنبه

هشدار به حراميان حکومت ؛ براي يکبار هم شده عاقل باشيد ودر جشن چهارشنبه سوري مردم را به خود واگذاريد

آنروز آتش است و ترقه . آنروز آتش است و هيجان . آنروز آتش و انبار باروت خشم ملتي که به مبارزات بدون خشونت پايبند است و نميخواهد در دام شما حراميان بيفتد .
اما اين ملت ، از پس از عاشورا راه ديگري را هم تجربه کرده است و آن اينکه در مقابل خشونت ، آرام نماند و دفع حمله کند .
آنشب ، شب مرگ باري برايتان خواهد بود اگر بخواهيد به مردم بتازيد .
آنشب هيچ تضميني نيست که حمله پليد و بي رحمانه شما با قاطعيتي باور نکردني پاسخ داده شود .
حساسيت را درک کنيد و براي يکبار هم شده عاقلانه رفتار کنيد .
بازي براي مردم دو سر برد است . شما مراقب باشيد که باختتان را محترمانه تر بپذيريد .

۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

زنان ، نداي آزاديخواهي و چشمان باز برابري طلبي و چکاد جنبش سبز هستند - روز جهاني زن ، شاد باد


ظلم را هم به درستي قسمت نکرده اند در اين ساليان . چگونه ميتوان انکار کرد نابرابري حقوق زن و مرد را حتي در ظلمي که به آنا ن روا شده است .
و زنان که بيشترين لطمات را تحمل کردند ، صبورانه باليدند و رشد يافتند تا جايي که وقتي خيزش آزاديخواهانه ملت ايران سر باز نمود ، چکاد ( پيشاني ) اين جنبش را ، همين نيمه ديگر به عهده گرفت .
يادم نخواهد رفت بارها و بارها مشاهده عيني خودم را که در تجمعات اعتراضيمان ، آنگاه که همه بوديم و هيچ کداممان را جرات فرياد اول نبود ، فريادي بر آمد از دختي از جمع و پس از آن شروعي بود و حرکتي .
حداقل شام غريبان ميرداماد را نوشتم که آن حضور شبانه و ترسناک را باز هم فرياد حق طلبانه يکي از زنان جنبش به راه انداخت و تبديل شد به آنچه داني .
حداقل نماز جمعه کذايي را نوشتم که زنان و دختران جوان چگونه دليرانه شعار آزادي ايران را سرداده بودند .
حداقل عاشوراي سبز را نوشتم که زير پل کالج دختران جوان چگونه بر بيرحمي حراميان حکومت ميتاختند شانه به شانه در دفاع از حق حضور خود ميجنگيدند .
و حداقل 22 بهمن را نوشتم که آن دختر معصوم ، چگونه باز فريب خورده بود و ميگريست بر حجاب و پوششي که روا نميدانست براي مبارزاتش .
اگر روزي دست دهد ، آن رشادتها ، شعور و بلوغ  را به قلم کاملتر خواهم آورد اما امروز ، تنها به شاد باش روز جهاني زن بسنده ميکنم و فردايي آزاد و برابر را براي همه ملت ايران در هر جنس و زبان و قوميت و اعتقادات آرزو ميکنم .

۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

به همسنگران شهيدم - چهارشنبه سوري جايتان سبز است اما پنج شنبه به خاکبوستان مياييم


سخت است نوشتن اينگونه متني که اشک ميطلبد و قلم شکستن . لعنت باد بر آنان که عزيزان ما را ، جوانان شريف و شاد اين ملت را ، چون خفاشاني بددل که شکار پروانه ميکنند ، از ما ربودند و به دل سياه خاک سپردند . لعنت بر آنان باد .
اما امروز ، روز شادي است . بهار منتظر است و بوي آن به مشام ميرسد و دل را ميبرد تا رقص شعله .
شعله اي بر خواهيم افروخت و گرد آن پاي خواهيم کوبيد در مقدم بهار .
اما يادمان نرود که پنجشنبه آخر سال ، زيرخاکيهاي با ارزشي داريم که روحشان جاري است و ساري در روح جنبش و چشمشان ( همان چشمان باز که دل را به آتش ميکشد ) در انتظار .
وعده گاه ما ، پنجشنبه صبح ، مزار شهدا . شروع حرکت از قطعه 257

۱۳۸۸ اسفند ۱۴, جمعه

مام ميهن ، ايران بانوي بزرگ ، روز جهاني زن بر تو و بر دختران دليرت گرامي باد


ايران جان ، ايران بانوي عزيز ، دخترکانت امروز قد کشيده اند . رشيد شده اند و بس دلير . به حق خواهي برخواسته اند و پيشاپيش پسرانت به ميدان آمده اند . چيز زيادي نميخواهند . حق مساوي ميخواهند و آزادي را ميجويند .
بدين بهانه ، تماميت خواهان بر آنان ميتازند و حبس و بند و اعدام را نويدشان ميدهند . باتوم بر سرشان ميکوبند و تير بر قلبشان ميزنند .
اما غافلند از چشماني باز که جاودان شد و همه چشمان بسته را به چالش کشيد . غافلند از آنکه نداي ايران بانو ، نداي آزاديخواهي جهان شد . آنان غافلند از پيروز خون بر شمشير .
ايران بانو ، تو بمان و اتحاد فرزندانت را ببين . ببين چگونه پسران و دخترانت ، در کنار هم به آرمانهاي خود که همانا برابري و آزادي است خواهند رسيد و دوباره خواهند ساخت نام بلند مام ميهن را . ايران را .

۱۳۸۸ اسفند ۱۳, پنجشنبه

مرجع تقليد من نه صانعي است و نه مکارم . عقل و وجدان من است وميگويد حبس و اعدام محکوم است

آنچه مراجع تقليد ديني ميگويند براي مقليدنشان محترم است . منهم يک مرجع تقليد دارم که حرفش برايم حجت است . مرجع تقليد من ، اعدام را محکوم ميداند در شکل کلي آن و اين عمل بدوي را قتل عمد قانوني ميشناسد .
عقل من ، اعتراض را حق هر شخص ميداند و دگر انديشي را لازمه پيشرفت . مرجع تقليد من عقل من است . با من رشد ميکند و به بلوغ ميرسد . مرجع تقليد من به تو و به تفکرات تو احترام ميگذارد و عقل جمعي را حکم ميداند . حکمي قابل تغيير بر حسب زمان و مکان و اين يعني وجدان جمع يا همان هيئت منصفه .
اعدام محکوم است .

انصاف بده کدام آزادتريم ؟ مجيد توکلي که در بند ، نامه عفو رهبري را پاره ميکند يا من که در آزادي ، ساکتم .


خبر آمد از پشت ديوارهاي بتني اوين که نماد شجاعت جنبش دانشجويي ايران ، نامه درخواست عفو از رهبر را پاره کرده است و به صراحت فرياد برآورده که اين شخص سيد علي خامنه اي است که بايد مورد عفو مردم قرار گيرد و نه دانشجويي که حق را ميخواهد .
از ديروز به خود ميپيچم و اين سوال بر من فرو ميريزد که شجاعت ، راست قامتي و اعتقاد بر اعتقادات ، چگونه ميتواند از اسيري در بند ، آزاد مردي چنين بسازد و تعلقات دنيايي چگونه ميتواند از چون مني که به اصطلاح در بند حراميان مستبد حکومت نيستم ، چنين انساني سازشکار و خاموش ايجاد کند .
بر ما مباد سکوت بر فاشيست حاکم و بر ما واجب باد تداوم فرياد حق خواهي و آزادي طلبي .
مجيد عزيز ، راهت را بدون اندکي تعلل ، تداوم خواهيم بخشيد . اين موج را سر باز ايستادن مباد .

۱۳۸۸ اسفند ۱۱, سه‌شنبه

چهارشنبه سوري ، از نقطه ضعف رژيم استفاده خواهيم کرد -پراکندگي در سطح شهر ، بازي باخت باخت براي حکومت

بديهي است که آنها تمام نيروي سرکوبگر خود را در خيابانهاي اصلي و ميادين کليدي شهرها مستقر خواهند نمود . بنابراين سطح محله ها ، متعلق به ما است . نقطه ضعفهاي متعددي دارند در جمع کردن و سامان دادن آن روز به ميل خود که ميتوانيم بر همه آنها دست بگذاريم .
راس ساعت 6 بعدالظهر از ترافيک شهر استفاده خواهيم کرد و با بوق سبز ، شروع مراسم چهارشنبه سوري را به يکديگر نويد خواهيم داد .
از شروع تاريکي هوا ، مراسم آتش بازي خود را شروع خواهيم کرد . گرد آتش جشني خواهيم گرفت که دقيقا عزاي غم مداران رژيم است . ميزنيم و ميرقصيم و مينوشيم و جشنواره نور را در برابر پليدي به زيبا ترين و شاد ترين شکل ممکن گرامي ميداريم .
راس ساعت 10 شب به سنت قاشق زني ، بر سطلهاي خالي و هر وسيله صدا زاي ديگر خواهيم کوبيد تا کوچه به کوچه و محله به محله ، صداي حضور و اعتراضمان را به گوش يکديگر برسانيم و اتحادمان را اثبات کنيم .
پس از آن به ياد عزيزاني که در بينمان نيستند در اين جشن ملي ، شمعهايي را خواهيم افروخت و راهپيمايي سکوتمان را از کوچه ها شروع خواهيم کرد تا هر جا که به يکديگر بپيونديم .